مریم پاییزی

خرید بک لینک

امشب بعد از مدتها دست چپم کاغذ سفید دفترم را لمس میکندقلمم مدام از سر خط به انتهای خط میرود و دوباره به سر خط برمیگردد و……دستم از اینکه دوباره برگ دفتر را لمس میکند احساس غرور دارد به خودم میگویم بعد از نوشتن چند سطر احساس رهایی به من دست میدهدبگذار از تو بنویسم و همینجا هم یک نقطه خیلی بزرگ آخر نوشتههایم بگذارم و تمامش کنم رسوایی سراغم را نگیردرسوایی باید از بین من و تو برود نمیدانم آن چهره وسط خیالات روزمره من چه میگوید تو هرگز مرا ندیدهای اگر هم به چشمت آمده باشم یقین دارم در خیالاتت حتی یه بار هم نیامدهام دختری بودم که هربار پا به خیالاتم میگذاشتماما از وقتی تو را در آنجا دیدم دیگر آن شوق گذشته را ندارم که به آنجا سر بزنم آن چهره باید از خیالات من برود باید راهی برای فرارش پیدا کند که اگر راه فرارش را گم کند و قرارش ماندن در خیال من باشد …….شاید اگر شبی در خیالاتت میآمدم شاید اگر شبی به راز من پی میبردی شاید آن وقت من میتوانستم تو را در کنار روزمرگیهای خیالم کنار بگذارم راز مرا ای کاش میفهمیدی ……. مریم پاییزی ...ادامه مطلب

ما را در سایت مریم پاییزی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 43 تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 21:50

خداحافظ خدای سنگدل من!اگه بنویسم ازت بدم میاد مجازاتم میکنی؟اگه داد بزنم دیگه نمیخوام داشته باشمت تنبیهم میکنی؟اگه بگم تا اطلاع ثانوی باهات قهرم چی؟اگه همه جا جار بزنم من دیگه نمیشناسمت چطور؟اصلا یه چیزی بین ما بود یادت رفت؟نه نگو یادت رفته تو که فراموشکار نبودینکنه آلزایمر گرفتی؟ببینم نکنه از بس با آدمها نشست و برخاست داشتی مثل خودشون شدی؟راستی از قدیم میگفتن هر بیماریای که آدما بهش مبتلا میشن تو فرستادی میگن درد رو میده دوا هم میده آره؟؟؟؟؟دوتاش رو خودت دادی؟به نظر من تو با آدمهای بی گناه و مظلوم کاری نداری اصلا انگار داخل آدم حسابشون نمیکنی !!!!بی خیال همون بالا بشین و فرمانروایی کن فقط خسته نشدی انقدر ناحقی و ظلم و ستم رو میبینی خسته نشدی؟؟؟؟؟شبها آدم بدا بهت رشوه میدن باج میگیری که بقیه رو اذیت کنی ؟باج میگیری که بلایی سر آدم بدا نیاری؟خب بگو چی بهت میدن؟شاید ما هم تونستیم از خرجهامون بگذریم و .....شاید تونستیم از همون صندوقی که قرار بود آخر ماه هرچی اضافه موند، بندازیم داخلش ،که مثلا پس انداز برای روزهای آیندمون بشه ،برداشتیم و اون رشوهای که آدم بدا بهت میدن رو ما هم جور کنیم و بهت بدیم!!!!(البته که الان چند ساله هیچ کس، هیچ پس اندازی برای خودش نتونسته جمع کنه)بی خیال تو که این چیزا رو نمیفهمی!!!!با آدم بدا در رفت و آمدی که تمام خصوصیات بدشون رو یاد گرفتی سنگدل بودنشون!طمع کار بودنشون!از قدیم گفتن ظالم پر زوره ظالم زورش میچربه اینم گفتن که ظالم مظلوم رو به وجود میاره یه جاهایی ما رو دعوت میکنی به صبر و شکیبایی به اینکه در قلب شکسته دلان هستی اما از طرفی هم اجازه میدی ظالمها هرکاری که دلشون بخواد با مظلومها بکنن تا کی صبر،؟؟؟نه ما مثل پیغمبرهات نیست مریم پاییزی ...ادامه مطلب

ما را در سایت مریم پاییزی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 135 تاريخ: جمعه 30 دی 1401 ساعت: 20:23

یه شب با خودش قرار گذاشت به تمام روزهایی که شب شدند به تمام کامهایی که تلخ شدند به تمام حرفهایی که سکوت شدند به تمام اعتمادهایی که خیانت شدند به تمام بودنهایی که  تنهایی شدند به تمام عشقهایی که نفرت شدند به تمام راستهایی که دروغ شدند به تمام قلبهایی که سنگ شدند به تمام دیوارهایی که آوار شدند به تمام چشمهایی که اشکشدند به تمام قولهایی که فراموش شدندبه تمام ساعتهایی که انتظار شدند پایان بده خیلی  دیر با خودش قرار گذاشت کهتک به تک احساسات پنهان شده را در آغوش بگیردبا چشمهایش گریه کندبه عقربههای ساعتش قول نرسیدن بدهد به روزهایش رنگ سیاهی بزند به اعتمادش خیانت تزریق کند به عشقش متنفر شود به عشقش متنفر شودبه عشقش متنفر شود این احساس برایش تازگی نداشت عشق و تنفر را بغل نکرد اخر بیش از چند سال است که این احساس را با خود به اینور و  مریم پاییزی ...ادامه مطلب

ما را در سایت مریم پاییزی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 106 تاريخ: دوشنبه 21 شهريور 1401 ساعت: 8:46

باید گذشت از تو ….چه میگویم از تو که چند سال پیش گذشتم اما باید گذر کنم از نامهربانیهای تو …از رفتار تحقیرآمیز و بی تفاوتیهای تو باید بگذرم ….از کم محلیها که نه، از بی محلیهای ……باید بگذرم ….من چرا هنوز به تو فکر میکنم شاید چون سراسر بدی بودی و بدی دلم برای روزهای زیبای خودم میسوزد که چرا به دست تو رنگ شب زدم تو به جوانی و زیبایی من رحم نکردی چطور میتوانم با تو مهربان باشم تو مرا ندیدی کم بودی و مرا در لابهلای روزمرگیهایت گم کردی الان چه میخواهی ؟ای کاش مثل آن سالها، حالا هم نبودی نه نه دیگر نمیتوانم نشانی از تو در گوشه دلم داشته باشم!راستی یک حرف مانده این را بگویم و ….آن اسمی که حالا در کنارش روزگارت را میگذرانی، بر او حق دارم بر گردنش حق دارم ده سال پیش من او را میشناختم نمیگویم آن زن مبارکت باشد آن اسم مبارک لحظههایت باشد فقط به حرمت همان لحظهای که اسمش را گفتم اسم مرا از یاد ببر من هم به احترام تمام لحظههای خاکستری که در قلبم حک کردی اسمت را دیگر نمیآورم ….. مریم پاییزی ...ادامه مطلب

ما را در سایت مریم پاییزی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 113 تاريخ: دوشنبه 21 شهريور 1401 ساعت: 8:46

به محض ورودت به قلبم ، دستور دادم تا ابد دنیا زیر پات گل بریزه و هفتادها روزِ دنیا رو جشن بگیره

پیج اینستاگرام پاییزی من:
_maryamepaeezi_@
مریم پاییزی ...

ما را در سایت مریم پاییزی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 101 تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 9:08

صفحه بندی